تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی...
 
من و دنیای احساسم...
 
یک ماه دگر به شب میلاد مسیح و جشن کریسمس مانده.از آنجا که بازدیدکنندگان محترم وبلاگ من از من خواهش نوشتن دانستنیهای دنیای غرب را نمودند بر این آمدم که با این دوستان عزیز به پیشواز زمستان رفته و با هم مروری به فلسفه جشنهای مغرب زمین بداریم که "ادونت"یکی دگر از این رسومات زیباست...

ریشه اصلی"ادونت"از یونان باستان می آید و از کلمهepiephaneia سر چشمه گرفته میشود که به معنی "ورود خدایان به معبد"یاحتی"زیارت پادشاه در معبد"می باشد.زمان ادونت زمان روزه و ریاضت بوده که قدیم--در کلیسا ایام بین ۱۱نوامبر تا ۲۶دسامبر را تعین کرده بودند.ادونت از قرن ۷ میلادی شکل گرفته و در ۴ یکشنبه خلاصه میشود..هر یکشنبه ای که میگذره به شب میلاد مسیح نزدیکتر می شویم.اولین روز از ادونت در یکشنبه ای بین تاریخ ۲۷ نوامبر و ۳ دسامبر می باشد.

سمبول ادونت نشاندن ۴ عدد شمع رنگی در حلقه حصیری که با برگ کاج تزئین شده میباشد..بنا به سلیقه روی برگ ها ستاره و فرشته نیز مینشانند و گودی داخل حلقه را با بادام زمینی و گردو پر می کنند.هر یکشنبه را به روشن کردن یک شمع جدید اختصاص می دهند..آنجا که در هفته دوم ادونت ۲ شمع..و همانطور ۳..و هفته آخر ۴ شمع روشن میکنند.چرا که ادونت جشن آرامش است..زمانیه که سیاهی میرود و روشنائی می آید..آخرین روز ادونت غروب شب میلاد مسیح است که زمان ریاضت هم یعنی به پایان میرسد..که البته هفته های روزه و ریاضت که به ۶ میرسد اینک اواسط فصل زمستان میباشد..

از دیگر رسم های ادونت پختن انواع شیرینی های خشک برای جشن کریسمس است که با طعم دارچین و گردو میباشند و تا قبل از شب میلاد که اصطلاحا"ژانویه"می نامن بایستی پخت شده باشند.

در فروشگاه ها--اماکن عمومی مانند فرودگاه ها--اداره جات از شمع های بزرگتری استفاده میشود..به این نیت که نور شمع همان روشنائی است که مسیح با خود به زمین می آورد..

از میان کشورهای غربی و اروپائی "آلمان" کشوری است که به رسوم ها پایبند است و رسم ادونت شاید آنطور که در کشور آلمان برگزار میشود در دگر کشور ها استقبال نشود...

امروز-۲۹ نوامبر--اولین یکشنبه ادونت است و اولین شمع ادونت..روشن می گردد.من نیز به پیشواز روشنائی میروم و اولین شمع را روشن میکنم..شما هم روشن کنید...باشد که همگی به آرامش...نور و روشنائی بیشتر برسیم..آمین! 

  نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 7:15 قبل از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
من نمی خوام در باره چیزایی که پشت سر گذاشتیم حرفی بزنم.

با اینکه آزارم می ده-اما دیگه به تاریخ پیوست.

من همه کارت هامو بازی کردم. تو هم- همین کارو انجام دادی.

چیزی دیگه برای گفتن نیست.دیگه- آسی واسه رو کردن نیست.

برنده- همه چیزو با خودش می بره.بازنده در برابر برنده سرش پائینه!

و این- سرنوشت اونه.

وقتی در آغوشت بودم- فکر می کردم به اونجا تعلق دارم.

این حس به من دست می داد که اطرافمون حصاری درست کنیم و خونه ای بسازیم.

فکر می کردم که اونجا قوی خواهم بود.ولی- فکر احمقانه ای بود!

ما طبق قوانین بازی کردیم.خدایان طاسی واسه ما انداختند.

می دونی! مغزشون مثل یخ سرده!و اونی که می بازه -بدون که عشقشم از دست می ده-عزیزم!

برنده- همه چی رو با خودش می بره! بازنده باید سقوط کنه!

این- ساده و واضحه..چرا باید شکایتی داشته باشم؟!...

بهم فقط بگو- که آیا بوسه اون-مثل بوسه های منه؟

آیا همون احساس رو داشتی که من صدات می کردم؟!...

جایی در اعماق درونت باید می دونستی که دلم برات تنگ شده.

اما- چی می تونم بگم؟..

باید تسلیم قوانین می شدم.

قاضی ها تصمیمشون رو گرفتند.

من موندم و طاقت آوردم.

من تماشاگری در نمایش بودم.همیشه اون ردیف اول-پایین - نشسته بودم و این نمایش رو دیدم.

بازی دوباره شروع شده...

یه عاشق یا یه دوست هستی؟

این مشکل بزرگه یا کوچیکه؟!

فقط می دونم- که..

...برنده - همه چیزو با خودش می بره..

نمی خوام دیگه حرفی بزنم. چون این منو ناراحت می کنه.

و من اینو  درک می کنم.

 تو اومدی و با من دست دادی.

معذرت می خوام که منو انقدر ناراحت دیدی.

می دونی! دیگه اعتماد به نفسی برام نمونده. ولی می بینی که...

...برنده - همه چیزو با خودش می بره

برنده- همه چیزو با خودش می بره....

 

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM