من و دنیای احساسم... |
ریشه اصلی"ادونت"از یونان باستان می آید و از کلمهepiephaneia سر چشمه گرفته میشود که به معنی "ورود خدایان به معبد"یاحتی"زیارت پادشاه در معبد"می باشد.زمان ادونت زمان روزه و ریاضت بوده که قدیم--در کلیسا ایام بین ۱۱نوامبر تا ۲۶دسامبر را تعین کرده بودند.ادونت از قرن ۷ میلادی شکل گرفته و در ۴ یکشنبه خلاصه میشود..هر یکشنبه ای که میگذره به شب میلاد مسیح نزدیکتر می شویم.اولین روز از ادونت در یکشنبه ای بین تاریخ ۲۷ نوامبر و ۳ دسامبر می باشد.
سمبول ادونت نشاندن ۴ عدد شمع رنگی در حلقه حصیری که با برگ کاج تزئین شده میباشد..بنا به سلیقه روی برگ ها ستاره و فرشته نیز مینشانند و گودی داخل حلقه را با بادام زمینی و گردو پر می کنند.هر یکشنبه را به روشن کردن یک شمع جدید اختصاص می دهند..آنجا که در هفته دوم ادونت ۲ شمع..و همانطور ۳..و هفته آخر ۴ شمع روشن میکنند.چرا که ادونت جشن آرامش است..زمانیه که سیاهی میرود و روشنائی می آید..آخرین روز ادونت غروب شب میلاد مسیح است که زمان ریاضت هم یعنی به پایان میرسد..که البته هفته های روزه و ریاضت که به ۶ میرسد اینک اواسط فصل زمستان میباشد..
از دیگر رسم های ادونت پختن انواع شیرینی های خشک برای جشن کریسمس است که با طعم دارچین و گردو میباشند و تا قبل از شب میلاد که اصطلاحا"ژانویه"می نامن بایستی پخت شده باشند.
در فروشگاه ها--اماکن عمومی مانند فرودگاه ها--اداره جات از شمع های بزرگتری استفاده میشود..به این نیت که نور شمع همان روشنائی است که مسیح با خود به زمین می آورد..
از میان کشورهای غربی و اروپائی "آلمان" کشوری است که به رسوم ها پایبند است و رسم ادونت شاید آنطور که در کشور آلمان برگزار میشود در دگر کشور ها استقبال نشود...
امروز-۲۹ نوامبر--اولین یکشنبه ادونت است و اولین شمع ادونت..روشن می گردد.من نیز به پیشواز روشنائی میروم و اولین شمع را روشن میکنم..شما هم روشن کنید...باشد که همگی به آرامش...نور و روشنائی بیشتر برسیم..آمین!
با اینکه آزارم می ده-اما دیگه به تاریخ پیوست.
من همه کارت هامو بازی کردم. تو هم- همین کارو انجام دادی.
چیزی دیگه برای گفتن نیست.دیگه- آسی واسه رو کردن نیست.
برنده- همه چیزو با خودش می بره.بازنده در برابر برنده سرش پائینه!
و این- سرنوشت اونه.
وقتی در آغوشت بودم- فکر می کردم به اونجا تعلق دارم.
این حس به من دست می داد که اطرافمون حصاری درست کنیم و خونه ای بسازیم.
فکر می کردم که اونجا قوی خواهم بود.ولی- فکر احمقانه ای بود!
ما طبق قوانین بازی کردیم.خدایان طاسی واسه ما انداختند.
می دونی! مغزشون مثل یخ سرده!و اونی که می بازه -بدون که عشقشم از دست می ده-عزیزم!
برنده- همه چی رو با خودش می بره! بازنده باید سقوط کنه!
این- ساده و واضحه..چرا باید شکایتی داشته باشم؟!...
بهم فقط بگو- که آیا بوسه اون-مثل بوسه های منه؟
آیا همون احساس رو داشتی که من صدات می کردم؟!...
جایی در اعماق درونت باید می دونستی که دلم برات تنگ شده.
اما- چی می تونم بگم؟..
باید تسلیم قوانین می شدم.
قاضی ها تصمیمشون رو گرفتند.
من موندم و طاقت آوردم.
من تماشاگری در نمایش بودم.همیشه اون ردیف اول-پایین - نشسته بودم و این نمایش رو دیدم.
بازی دوباره شروع شده...
یه عاشق یا یه دوست هستی؟
این مشکل بزرگه یا کوچیکه؟!
فقط می دونم- که..
...برنده - همه چیزو با خودش می بره..
نمی خوام دیگه حرفی بزنم. چون این منو ناراحت می کنه.
و من اینو درک می کنم.
تو اومدی و با من دست دادی.
معذرت می خوام که منو انقدر ناراحت دیدی.
می دونی! دیگه اعتماد به نفسی برام نمونده. ولی می بینی که...
...برنده - همه چیزو با خودش می بره
برنده- همه چیزو با خودش می بره....