تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی...
 
من و دنیای احساسم...
 
بعد از اولین سرمای سختی که در آمریکای نوین بوجود آمده بود خسارت سنگینی بر مردم ساکن آنجا وارد شده بود!هیچ محصولی برداشت نمیشد و به علت سرمای بیش از حد و برف سنگین جمعیت بسیاری از بین رفته بودند..آنهائی که توانستند در حیات باقی بمانند به سرخ پوستان پناه بردند و آنها از محصول ذرت خود به آنان دادند.سپس چگونگی کشت ذرت را به آنها آموختند و پائیز سال بعد زمین ها به لطف خدا پر محصول شد.ذرت ها بسیار خوب به عمل آمدند.آنها دور مزرعه خود طواف کردند و از ان موقع نام "پدران زوار"بر آنان نهاده شد!پدران زوار برای برداشت اولین محصول خود بعد از چنین زمستان سنگین که همه جا را تقریبا ویران کرده بود خدا را شاکر شدند..و آن روز را روز شکرگزاری که لاتین آنThanksgivingdayاست نامیدند..شکر به معنی روزی که دوباره داده شد....

آمریکائی ها همه ساله چهارمین پنجشنبه ماه نوامبر را جشن میگیرند که امسال ۲۴ خواهد بود.این روز یکی از مهمترین روزهای جشن در این کشور حساب میشود که از سال ۱۸۶۳در رده تعطیلات رسمی قرار گرفت..

از رسم های روز جشن شکرگزاری خوردن بوقلمون تنوری شده  با مایه ذرت---سالاد کدو تنبل و سیب زمینی شیرین میباشد..pumpkin pieکه پای کدو تنبل میباشد نیز در سفره نباید از قلم بیفتد.

این روز را اعضای خانواده با هم میگذرانند و در یک خانه که معمولا خانه بزرگتران است دور هم جمع میشوند و بزرگتر خانه با کارد تیز خود بوقلمون را بریده و به همه تقسیم میکند.خاله ..دائی...پدر--و مادربزرگ همه در حالیکه دور میز غذا نشستند به دعا مشغول میشوند..و به ترتیب هر کدام از خدا برای نعمات یکساله خود با صدای بلند شکر گزاری میکنند..

آنچه که فراموش نمیشود کمک به مستمندان و تنگداستان و فقیرانه..که در جاهای مختلف به پخش غذای رایگان می پردازند.از آنها نیز باید به صورت مجلل پذیرائی گردد..

از آنجا که روز بعد جمعه می باشد و اداره ها دوباره باز میشوند اغلب کارکنانی که میتوانند مرخصی رد کنند آن روز را نیز تعطیلی می گیرند و با کل خانواده به مسافرت های کوتاه و گردش می پردازند و آخر هفته طولانی برای خود درست میکنند..که اصطلاحاlong weekendمینامند.

من هم به مناسبت این روز خدا را شاکرم..برای اینکه:

با روشنائی الهی اش مرا احاطه کرده...

با عشق الهی اش مرا در بر گرفته...

با نیرویش مرا حمایت میکنه...

با حظورش مراقبم است...

و...وقتی صدایش میکنم...هیچ نمیگوید و تنها لبخند میزند...

Happy Thanksgivingday....

 

  نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
St.Martin

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
روزگاران قدیم مرد فقیر و بیچاره ای بود که در هر خانه ای را که می زد کسی به رویش در باز نمی کرد!او حتی نگاه و کلام محبت آمیزی از خلقی هدیه نگرفت..شب بود...شبی سرد و برفی و مرد فقیر..... بسیار گرسنه اش بود.با خدای خودش به راز و نیاز پرداخت:"بار الها---در این شب سرد و تاریک به کجا پناه برم و چگونه امشب غذای گرمی بخورم؟امشب و همه شب...؟"که ناگهان مردی سوار بر اسب به سویش آمد..او که دید مرد فقیر از شدت ضعف و سرما نیمه خیز راه می رود لباس تن خود را در آورد و به او داد و قعه نانی که به همراهش داشت را به او داد تا بخورد..و...با نور خودش مرد فقیر را گرم کرد.این سوار کار که شب و روز به کمک مستمندان میشتافت کسی نبود جز سانت مارتین!

"خداوندا!مسئولیت سنگینی بر دوشم نهادی!من..اما هنوز در راهت قدم باید بر دارم.و مانع هائی را که مسئول بر داشتنشان هستم را بر دارم.من..آنطور که می خواهی بندگی ات را خواهم کرد وتا آنجا که به من امر دهی گوش به فرمانت خواهم بود..روح من باید در نبرد زندگی برنده شود..."

این سخنان مارتین مقدس در ۱۶۰۰ سال پیش---سال ۳۹۷ بود.او یک رومی اصیل  و خانواده اش ارتشی بودند.نام کامل او Martinusمارتینوس بود که در صحنه جنگ مخففن مارس می نامیدند..که یعنی...فرزند جنگ!او مسیحی معتقد بود و همیشه خودش را سرباز خدا می دانست و همه عمر خود را صرف کمک به مردم می کرد.از آنجا که او در جنگ جان سپرد به او لقب"شهید"دادند ..

همه ساله ۱۱ نوامبر به یاد قدردانی از سانت مارتین همه در شب فانوس به دست و در حالی که ترانه های مذهبی می خوانند به پیاده روی می پردازند.به این فانوس ها اصطلاحا "لاترن"Laterneمی گویند و به این معناست که تا نور در فانوس روشنائی می دهد ما هم به یاد هم نوعان خود باشیم و با نور خود به دیگران روشنائی دهیم...

در مدارس و مهد کودکها و کودکستان ها در این روز نان و شیر پخش می کنند...تا  بچه ها هم با  کمکهای سانت مارتین آشنا شوند....

مارتین مقدس...از جامه خود و از غذای خود به دیگران داد...نه یک بار--که همه شب و روز..ما تا چه حد می توانیم از خود --برای دیگری گذشت بداریم---حتی شده ..برای یک بار؟!..

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM