من و دنیای احساسم... |
نه خسته بودم..و نه از پای در افتادم.وقتی خسته باشی یعنی سیستم زندگی ات غل بوده و من همیشه با عشق و تلاش به زندگی ادامه دادم تا خسته نشوم..
من--وبلاگ نویس حرفه ای نیستم.کار اصلی من هم این نیست.بلکه این گوشه ای از کار منه و منی که از دنیای احساساتم می نویسم--امانت دار این موهبت الهی هستم.از درد دل هایم می نویسم...از لحظه های سرنوشت من..سرنوشت شما..سرنوشت ما...از باورها..و...آنچه که "زمزمه های دلتنگی"را شکل می دهد.آنچه را که هرگز ننوشتم--نمی نویسم و نخواهم نوشت دروغ-ناسزا-نفرین-تهمت و کلام مخرب است که معتقدم زندگی را ویران می کند.
سرمایه اسرار آمیز ما که در واقع بزرگترین سرمایه و اعتبار ماست چیزی نیست جز کلام ما.و من همیشه در سعی آن بودم که کلام شیرین و مهربان آمیز را در نوشته ها و گفته هایم به کار برم.دوستانی که مرا بیشتر و بهتر می شناسند و آثار بیشتری از من را دیدند متوجه این نکته شدند و آن دسته از دوستان که نام مرا برای بار نخست در وبلاگم مشاهده کردند نیز با خواندن اولین سطر از نوشته هایم به وضوح دیدند که من از چه دنیائی می آیم..دنیائی که پر از آرامش..تقدس..صمیمیت..محبت و خلوص است.در نهج الفصاحه در این مورد آمده است که:حاصل زبان مردمان..مایه هلاکشان میشود..و حضرت علی {ع}می فر مایند:چه بسیار انسانهائی که زبان -آنها را هلاک کرده است. انسان استعداد آن را دارد که تا بینهایت و به وسعت زمین و آسمان مهربانی کند..عشق بورزد..عاشق باشد و محبتش را نثار این و آن کند.از دیدگاه من امروز بشر با کمبود دانش و تکنولوژی رو به رو نیست بلکه با قحطی عاطفه و مهربانی رو به روست و من در این مدت که غیبت داشتم این فرصت را به خود دادم تا بیندیشم و آن دوستانی که با گام های کوبنده خود دل شیشه ای ام را خورد کردند بهتر درک کنم.
شما دوستان عزیز من رهگذران جاده دل من هستید و من خدا را به خاطر وجود همه شما شاکرم ..چرا که شما باعث میشوید که من انگیزه نوشتن را از دست ندهم.برای شما و عقاید شما احترام و ارزش قائلم..حتی آن دوستانی که گاه رنگ تیره انتقاد به خود می گیرند..چون میدانم که با روح من زیاد آشنا نیستند و بدون همنوائی روح مگر می شود که کسی را دوست داشت؟!
من یک آدم احساساتی هستم و بی اطلاعم که همه آدم ها از جنس من نیستند.ولی همیشه سبز بودن شعار من بوده و از شما می خواهم که سبز باشید --چون باید سبز بود و نه اینکه به زردی غروب رسید..باید سبز بود و از سبزی پر نشاط دشت آهنگین عشق-سایه ای تیره ترسیم نکنیم..پس سبز باشید و بالاخره باز هم سبز باشید...