تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی...
 
من و دنیای احساسم...
 
قدم سوم:زنگ خطر...

برای رسیدن به عشق باید ابتدا دوستی را شناخت!تعریف دوستی چیزی نست جز .."ارتباط عاطفی ۲ جانبه!"رابطه ای که از احساس دو طرف که هنرپیشگان اصلی داستان می باشند نشات می گیرد.و وقتی که این حس به اوج رسید-"عشق"به وجود می آید.و آنگاه در خود جز مقام "عاشقی"چیزی دیگر نمی بینیم...

و این...زنگ خطر است! آن لحظه که تسلیم خواهش های وسوسه آمیز معشوق می شوی-حکم اعدامت را با دستانت خودت امضائ کرده ای...و آن زمان که او تو را می بوسد و در آغوش می کشاند-چنین است که در ذهنش طناب دار تو را می آویزد...

وقتی که در دنیای او یک مرده ای بیش نیستی که لایق خاکسپاری هم نبودی-دیگر نباید انتظار طلب مغفرت نیز داشته باشی!

مرده ای خواهی بود که حتی از داشتن سنگ قبر نیز محروم می باشی...و نوشته های حک شده محبت آمیز روی آن!

او دیگر حتی یادی از تو  نمیکند! او زنده است و زنده ها با زنده ها کار دارند و بس...تو حتی روحت هم به مهمانی خواب او نخواهد رفت.

تو دیگر هیچ نقشی در فیلمنامه او نداری ..و نقش اول فیلم را یک هنر پیشه دیگری عهده دار خواهد شد... 

  نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM