تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی...
 
من و دنیای احساسم...
 
روزگاران قدیم مرد فقیر و بیچاره ای بود که در هر خانه ای را که می زد کسی به رویش در باز نمی کرد!او حتی نگاه و کلام محبت آمیزی از خلقی هدیه نگرفت..شب بود...شبی سرد و برفی و مرد فقیر..... بسیار گرسنه اش بود.با خدای خودش به راز و نیاز پرداخت:"بار الها---در این شب سرد و تاریک به کجا پناه برم و چگونه امشب غذای گرمی بخورم؟امشب و همه شب...؟"که ناگهان مردی سوار بر اسب به سویش آمد..او که دید مرد فقیر از شدت ضعف و سرما نیمه خیز راه می رود لباس تن خود را در آورد و به او داد و قعه نانی که به همراهش داشت را به او داد تا بخورد..و...با نور خودش مرد فقیر را گرم کرد.این سوار کار که شب و روز به کمک مستمندان میشتافت کسی نبود جز سانت مارتین!

"خداوندا!مسئولیت سنگینی بر دوشم نهادی!من..اما هنوز در راهت قدم باید بر دارم.و مانع هائی را که مسئول بر داشتنشان هستم را بر دارم.من..آنطور که می خواهی بندگی ات را خواهم کرد وتا آنجا که به من امر دهی گوش به فرمانت خواهم بود..روح من باید در نبرد زندگی برنده شود..."

این سخنان مارتین مقدس در ۱۶۰۰ سال پیش---سال ۳۹۷ بود.او یک رومی اصیل  و خانواده اش ارتشی بودند.نام کامل او Martinusمارتینوس بود که در صحنه جنگ مخففن مارس می نامیدند..که یعنی...فرزند جنگ!او مسیحی معتقد بود و همیشه خودش را سرباز خدا می دانست و همه عمر خود را صرف کمک به مردم می کرد.از آنجا که او در جنگ جان سپرد به او لقب"شهید"دادند ..

همه ساله ۱۱ نوامبر به یاد قدردانی از سانت مارتین همه در شب فانوس به دست و در حالی که ترانه های مذهبی می خوانند به پیاده روی می پردازند.به این فانوس ها اصطلاحا "لاترن"Laterneمی گویند و به این معناست که تا نور در فانوس روشنائی می دهد ما هم به یاد هم نوعان خود باشیم و با نور خود به دیگران روشنائی دهیم...

در مدارس و مهد کودکها و کودکستان ها در این روز نان و شیر پخش می کنند...تا  بچه ها هم با  کمکهای سانت مارتین آشنا شوند....

مارتین مقدس...از جامه خود و از غذای خود به دیگران داد...نه یک بار--که همه شب و روز..ما تا چه حد می توانیم از خود --برای دیگری گذشت بداریم---حتی شده ..برای یک بار؟!..

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM