تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی...
 
من و دنیای احساسم...
 
در قلب تو - در بهشت تو و در خانه  جدید تو آرامش حکمفرماست..همان آرامشی که با یاد خدای رحمان در هر لحظه حضورت در  این بهشت زیبا حاصل شده است.          این هدیه آسمانی بر تو مبارک باد...                                                                  

با فرود هواپیما به زمین نشست و با اوج آن پر زد و برای همیشه رفت....

ساحل دل خسته گفت:گرچه بسی زیستم/ هیچ نه معلوم شدآه که من کیستم

موج ز خود رسته ای تیز خرامید و گفت:/ هستم اگر می روم-گر نروم نیستم

آری-ما زنده از انیم که آرام نگیریم/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست...                                                                                          

  نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
در یکی از جلسات مشاوره ای که داشتم-خانم جوانی که تازه نامزد کرده بود به من رجوع کرد و با نگاه غمگینی که داشت اعتراف کرد که دیگر نمی تواند نامزدش را دوست بدارد!؟

ابتدا جا خوردم ولی چون در اطرافم زیاد با این موضوعات رو به رو شدم زود به حالت اولم بر گشتم.

از این خانم جوان تنها یک سوال کردم که چند ساعت در روز  متعلق به خودت است؟

با تعجب و با نگاه عاقل اندر سفیه نگاهی به من انداخت و معترضانه و مثلا مودبانه ( که بیشتر به طعنه می خورد) پاسخ داد: "من چون سر کا ر میرم فرصت اینکه حتی تو خونه هم صبحانه بخورم را ندارم و در شرکت با بچه ها و همکارها صبحانه می خورم...."و....همینگونه می خواست مرا متوجه کند که به اصطلاح خودش بیکار نیست!

من در برابر این دلایلی که در علم روانشناسی بهانه می نامند گفتم که مشکل اصلی اینجاست که شما خودت را دوست نداری!

با تعجب و با لحنی معترضانه گفت:"من خودم را دوست ندارم؟من هر صبح که از خواب بلند میشوم یک ربع به آرایش می پردازم...."

و من در ادامه گفتم چون می خواهید به دیگران ابراز وجودیت نشان دهید ولی برای خود ارزشی قائل نیستید که دست کم صبحانه که کامل ترین وعده غذائی است را در خلوت خود بخورید و لذت ببرید..اگر خود را دوست داشتید و برای حقوق مادی و معنوی خود ارزش قائل بودید آن موقع می توانستید این عشق را با دیگری که نامزد شما می باشد نیز تقسیم کنید.و در ادامه آن جملاتی را گفتم که به فرد فرد شما خوانندگان وبلاگم و همه دوستان خوبم  نیز می گویم...

زندگی همان نور زیبای الهی و همان پرتو پرفروغ ازلی است که از آیینه درون خود ما منعکس می شودو در دنیای بیرون رنگ می گیرد و تجلی می یابد.به شما قول می دهم اگر خود را دوست داشته باشید و به انچه که هستید عشق بورزید و افتخار کنید-اگر وجود شما-ویژگی ها و توانائی های شما مایه مباهات شما باشد و هدیه عشقی بی قید و شرط را به خود تقدیم کنید خواهید دید که چگونه این عشق و احترام و دوستی و محبت گسترش می یابد و در دنیای بیرون شما جلوه گر می شود و دیگران را به سوی شما جذب می کند....

این خانم جوان هفته دیگر نیز می آید و این نشانه مثبت از برداشت حرف من بود...

آیا...در شما نیز جرقه ای زده شد ؟...

سبز باشید....

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM