"...
من در روز خواستگاری "دختر خانمی محجوب و سر به زیر" هستم وقتی به رضایت یک عمر زندگی-با سکه های کمی که برایم در نظر گرفته اند بله را می گویم.من "دختری متین و با شخصیت"هستم وقتی می گویند مهریه را کی داده و کی گرفته و هیچ کس نمی پرسد اگر چنین است پس چرا بزرگترها وقت گرانقدر خود را صرف تعیین مهریه می کنند و چرا املاک و اسناد داماد را جایگزین مهریه می کنند؟اسنادی که هرگز از آن سهمی نخواهم داشت؟ در روز خواستگاری "کنیز شما" معرفی می شوم و از همان آغاز زندگی مشترک طوق بندگی بر گردن من می نهند. من "عروس خانم" هستم وقتی بر سرم قند می سایند و صد الته به طور همزمان در دل من هم قند آب می کنند. من "عروس گلم" هستم وقتی یک استکان چای دم کشیده شب قبل ر ا با هزار آه و نفرین جلوی مادر شوهرم تعارف می کنم و می گویم:مامان جون چای! و "عروس خلم" هستم وقتی یک فنجان چای دم کشیده تازه را با عشق و علاقه تعارف کرده و با دلی از صداقت و مهربانی و متانت می گویم:بفرمائید خانمX! من "زن خانه " هستم وقتی پسرم سوار بر دوچرخه پسر همسایه را نمی بیند و او را راهی بیمارستان می کنند.من "مرد ذلیل" هستم وقتی در کنار دوستانم نشسته ام و شوهرم پای تلفن امر و نهی زود آمدن را می کند.من "زوجه" هستم وقتی "زوج" به حکم قاضی توانائی مالی جهت پرداخت همان چند عدد سکه را ندارد و من به خاطر چک های بیمحلی که شوهر جانم به نام کشیده راهی زندان می شوم.من "مامی" هستم وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.من "مامانی" هستم وقتی بچه هایم برای گرفتن پول توجیبی بیشتر از"پاپا"سعی در فریب من دارند.من "یک زن کامل" هستم وقتی به مناسبت سالگردها و تولدها تقاضای کمترین را از شوهرم نمی کنم که البته جهت ظاهر سازی تا مراسم چهلم بیشتر دوام نخواهد داشت.من "خانم محترم" هستم وقتی مرد همسایه به من ناسزا می گوید.دامادم مرا "پیرزن" می نامد.شوهرم مرا "مادر بچه ها" می نامد و گاهی من "مادر" هستم وقتی شوهرم مرا باز خواست می کند.من " دیکتاتور..سر به هوا..و شلخته" هستم.من در دعواهای خانوادگی "بی قید وبند" نام دارم و به فکر خانه و زندگی نیستم.من حق نه گفتن ندارم وقتی شوهرم می گوید خانه مامانم اینها..داداشم اینهام..بریم و حق رفتن به خانه مادرم را ندارم مگر اینکه یک برنامه ای هم با مادر شوهرم بگذارم.من "زن خانه" هستم..من " همسری مهربان و فداکار " هستم وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری خود و البته تا چهلم من آگهی وفات مرا در صفخه اول پر تیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند گاهی هم همسر اینده اش در مراسم عذاداری من به او بیشتر نزذیک تر می شود.و یا...عشق قدی می اش سوار بر اسب سفید می آید تا از جامه سیاه او را در بیارد.من "مادری دلسوز و ایثارگر" هستم وقتی اعضائ هیئت مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامه معتبر چاپ می کند..."
و اما..پاسخ من به برداشت این دوست گرام از زندگی:
در زمدگی خودت باش ! دوستت دارد-دوستش بدار! نه به جای کسی زندگی کن و نه اجازه بده به جای تو زندگی کنند.به خودت ایمان داشته باش.نویسنده کتاب زندگی-کسی جز خودت نیست.سر نخ هر موفقیتی به دست خود توست.تو موجود منحصر به فرد هستی.در سراسر این کره خاکی کسی همانند تو زندگی را اینگونه که تو تجربه کردی تجربه نکرده است..زندگی را زندگی کن.عشق را عشق بورز..هر روز را به معجزه به سر آور و هر شب در آغوش ستارگان به خواب برو....

نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط Shourak Sharifi
|