من و دنیای احساسم... |
...آنها نمی دانند به کدام مسیر با قایق خود میروند
...وقتی به نقطه ای رسیدند نمی دانند کجا هستند
...وقتی بر گشتند نمی دانند کجا بودند
این دسته از آدمها یک صبح نا منظمی را آغاز می کنند.تنها واجبات را به پایان می رسانند.
اگر فروشنده باشندبه آن مشتری که داد و فریاد می زند بها می دهند و باقی مشتریان باید تا زمان نا مهدود در صف بمانند.
یک برنامه ریزی از دست آنها خارج شده است.در صورتی که باید روزانه برنامه ای منظم بداریم که جز این غرق بی نظمی ها می شویم...