من و دنیای احساسم... |
......
لازم نیست بگم چند وقته ازدواج کردم ولی مهم اینه که نمیتونم بگم یک زن خوشبختی هستم.مشکل خاصی ندارم ولی از زندگی مشترکم نیز دلشاد نیستم.همسرم معتاد نیست ولی ای کاش که بود!نهایت میگفتم یا طلاق یا ترک اعتیاد! همسرم مغشوقه نداره ولی کاش که داشت!حداقل یک بهانه داشتمو از زندگیش بیرون می آمدم.از مادرش هر چه بگم کم گفتم که لعنت خدا بر او باد!من آدم بی رحمی نیستم ولی بی رحمی و بی عدالتی را دوست ندارم.من در برگه زوجه هستم و در عمل همسرم نگران مادر و پدرش است.او هر روز یا دو روز در میان باید به مادرش زنگ بزند.نه اینکه بگویم قید او را بزند.نه.ولی این دلتنگی ها مختص زن است نه فردی که به زودی پدر خواهد شد.همانطور که آرایش و رقصیدن کار خانم هاست سختی و استواری بر دوش آقایان می باشد یا حد اقل در خیالات خود این را تصور می کنم.اما او دل نازک عین یک دختر است.و همه مهر و محبتش وقف مادرش می شود.مادرش هم کوری است که مرا نمی بیند و هر چه پسرش انجام می دهد را نوعی وظیفه فرزندی میداند.او در حظور والدینش به من بی توجهی میکند و علنا می بینم که او لبخند زهر آگین میزند.پدر شوهرم عادل تر است ولی او نیز از دست زنش فراری است...مادر شوهرم که عارم می آید بگویم مادر شوهرم(چرا که چنین موجودی مادر نمی باشد و یک جانور است)به محبت همسرم و پدر شوهرم حسودی میکند.برای همین همسرم جلوی او ملاحظه می کند و اغلب با آنها هم صحبت می شود و مرا مورد ابراز محبت قرار نمی دهد.از این رو من از مادر شوهرم نفرت دارم و از عشق ورزی به همسرم هم اکراه دارم.او مامانی است و این را پدر شوهرم نیز می گوید.و من در عذابم...من رنج می برم..من از این زن جادوگر فتنه انگیز که همیشه مرا انکار میکند بیزارم.و از همسرم بیشتر بیزارترم..او حرمت مرا نگه نمی دارد تا او نیز چنین کند.او در غیبت من به مادر اجنبی اش زنگ میزند و علنا مرا آدم حساب نمی کند.مادرش از ۱۰ تلفن در ۱ تلفن با من هم کلام میشود.من از این مادر و این تربیتش بیزارم و از همسرم نیز دلسردم...این سهم من نبود..این سهم دختری که تنها به خاطر عشق و به حرف همین مادر شوهر از مهر بالا گذشت نبود.همسرم هم انقدر بی دست و پا است که این فداکاری مرا نمی بیند و قدردانی نمیکند.دلم به چه خوش باشد؟به زندگی ۳ نفره با حظور پر فروغ ذلت آمیز مادرش؟!!!از هر دوشون بیزارم...کمکم کنید....
غمناک بود! به این دلیل که بسیار میشنوم که در ایران و خانواده های ایرانی دخالت های اطرافیان زندگی را به کام دو جوان تلخ می کنند.اینکه متاسفانه شاید برخی آقایان کوتاهی می کنند و مادر یا خواهر یا زن برادر خود را به عروس جوان خود ترجیح می دهند و این همان اندک مهر را نیز از دل آنها بیرون میکشد.البته دو طرفه است....حد اقل به نسبت ۴۹ - ۵۱
دوستانی که در این زمینه می توانند نظر دهند خوشحالم می کنند. اینجا لازم است به آن دوستانی که در ایران هستند اشاره کنم چرا که محیط نیز موثر است و حتما بهتر می توانید این دوست عزیزمان را که در ایران است درک کنید..
منتظر همراهیتان هستم..