تبليغاتX
زمزمه های دلتنگی...
 
من و دنیای احساسم...
 
در تنگنای اتاقی تاریک                                                                                     

خیره به تصویری از وجود یک مردم

مردی از سایه سار تنهایی

آشنای دیرینه دل تنگم

مردی با یک نگاه روحانی

وسعت قلب پاکش در وجودم

همیشه جاودانی

دلم برایش همیشه بی تاب است

و عروس چشم هایم

خیس از وجود پر رازش

و هنوز هم زنده است

گرچه می گویند که او دیگر نیست

مردی از مردهای زندگی

اکنون جایش در کنار عزیزانش

خالی است

....جایت خالی است .آنجا که دعای یا مقلب القلوب را می خوانند و با صوت جمیل هم صدا  می شدی.

جایت خالی است .آنجا که به نشانه تحویل سال نارنج در آب چرخی میزند و می گفتی سال تحویل شد. 

جایت خالی است. آنجا که اولین عیدی ام را از تو نازنینم دریافت می کردم.اسکناس های تا نشده لای کتاب آسمانی.قرآن.

نه فقط در نوروز..که همه ایام روزگار جایت خالی است..

و دلگیر  نشو که این روزها بی تاب تر از همیشه و خسته تر از همیشه هستم.

دلتنگ بوی عطر تو ام نه بوی سبزه.

به دنبال تبسم شیرین تو می آیم نه تبسم ماهی های قرمز تنگ آب.

گرد و غبار خانه را گرفتم اما غبار روی دلم پاک نشده است.

دلتنگتم و بی تاب برای لحظه دیدار...

بیا و امسال نیز بزرگ سفره هفت سین زندگیم باش...

باش تا اولین کسی باشی که دشت نوروزی به من هدیه کنی...

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار....

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط Shourak Sharifi  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM